عاشقانه،عاشق ديدنت هستم
مى خوام بدونى كه حاضرم بخاطرت هر كارى بكنم
کسی که همیشه منتظر دیدنش بودی کسی که با خندش خوشحال و با گریش ناراحت می شدی کسی که طاقت دوریشو نداشتی من بودم.منی که یه زمان عاشقت بودم منی که یه دورانی پرستشت می کردم منی که الان فراموشت کردم منی که دیگه تو رو نمی خوام ای کاش زودتر بهم می گفتی چرا منو بازی دادی چرا با همه ی زخم زبونات منو از خودت رنجوندی حالا که تو برگشتی پیشم من نمی خوامت.ازت بیزارم برو برو پیش همون همون که تو رو از من دزدیده بود... در به در شده ام ویرانم از هر کس بپرسم جواب سوالم کس نداند چیست درد دل من دردی ندارم تنهایم فقط........ گر اشک روی گونه هایم می بینی گر لرزشی در من احساس می کنی بدان همه دلیلش فراغ توست بدان در نبود تو اینگونه است حالم مرگ نمی خواهم شفا نمی خواهم تنها آرزویم دیدن توست دیدن آن صورت پاک و معصوم شده رویای زیبای هر شب من در مقابل آن صورت زیبا هیچم من چه کنم ویرانست زندگانی من... و سلام بر یاد آن دوران خوش زندگانی یادت می آید آن قول و قرارها آن جملات عاشقانه و حرف های دلنشین گفته بودی نمی روی از پیشم گفتم گر روی، می میرم یک دم بی نبودت حال چه شد که رفتی رفتی و رفتی و دورتر شدی ز پیشم در کنج دلم گویا غوغایی است انگار صدای گریه می آید، می شنوی؟ آری، نتوانستم سکوت کنم تا ابد چطور بگویم، ویرانم ز نبودت نخواهم چیزی جز بازگشت تو بیا و به یاد آن روزگاران قدیم قلبم را روشنی بخش، و اشک هایم را لبخندی جاودانه ساز... چو در بر رقيب من نشسته اى به حيرتم كه بعد از آن فريب ها توهم پى فريب من نشسته اى برو...برو...بسوى او،مرا چه غم تو آفتابى...او زمين...من آسمان بر او بتاب زآنكه من نشسته ام به ناز روى شانۀ ستارگان اگر بسويت اين چنين دويده ام به عشق عاشقم نه بر وصال تو به ظلمت شبان بيفروغ من خيال عشق خوشتر از خيال تو سخت آشفته اى ز ديدارش صبحدم با ستارگان سپيد مى رود،مى رود،نگهدارش من به بوى تو رفته از دنيا بى خبر از فريب فرداها روى مژگان نازكم مى ريخت چشم هاى تو چون غبار طلا هر كه دلداده شد به دلدارش ننشيند به قصد آزارش برود،چشم هاى من به دنبالش برود،عشق من نگهدارش آه،اكنون تو رفته اى و غروب سايه مى گسترد به سينۀ راه نرم نرمك خداى تيرۀ غم مى نهد پا به معبد نگهم مى نويسد به روى هر ديوار آيه هايى همه سياه سياه
| Design By : Night Skin |

